چهارشنبه بیست و هفتم دی 1385
یاد توشب بود و غمی زشمع جان سر میزد
پروانه ی دل به سینه پر پر میزد
می خواست دلم ز سینه بیرون افتد
بس یاد تو بر خانه ی دل در میزد
در خاطره ام عکس تو را دیدم حیف
حرف خوش عاشقانه کمتر میزد
چشمان ملامت گر تو پی درپی
سنگی به شکسه پر کبوتر میزد
مژگان تو در نهایت بی رحمی
بر قلب خون نشسته خنجر میزد
بییهوده دلم اشک ندامت میریخت
اتش به دل سیاه مجمر میزد
میرفت زخاطرم خیال رویت
اتش به حریم شعر و دفتر میزد
ابولقاسم جلیلیان مصلحی
ادامه مطلب
لینک نوشته | نوشته شده در ساعت 2:41 توسط : raya







