با تو
با تو، همه ی رنگ های این سرزمین را آشنا می بینم
با تو، همه ی رنگ های این سرزمین مرا نوازش می کند
با تو، آهوان این صحرا دوستان هم بازی من اند
با تو، کوهها حامیان وفادار خاندان من اند
با تو، زمین گاهواره ای است که مرا در آغوش خود می خواباند
ابر حریری است که برگاهواره ی من کشیده اند
وطناب گاهواره ام را مادرم، که درپس کوه ها همسایه ی ماست در دست خویش دارد
با تو، دریا با من مهربانی می کند
با تو،سپیده ی هر صبح برگونه ام بوسه می زند
با تو، نسیم هر لحظه گیسوانم را شانه می کند
با تو، من با بهار می رویم
با تو،من درعطر یاس ها پخش می شوم
باتو، من درشیره ی هر نبات می جوشم
باتو، در هر شکوفه می شکفم
باتو، من درطلوع لبخند می زنم، درهر تندباد فریاد شوق می کشم ، درحلقوم مرغان عاشق می خوانم درغلغل چشمه ها می خندم ، درنای چویباران زمزمه می کنم.
با تو، در روح طبیعت پنهانم ، دررگ جاویدم
با تو، من بودن را ، زندگی را، شوق را ، عشق را، زیبائی را، مهربانی پاک خداوندی را می نوشم
با تو
.
.
.
ادامه مطلب
لینک نوشته | نوشته شده در ساعت 5:7 توسط : raya







