آخرين برگ سفرنامه باران اين است كه زمين چركين است .
امروز هم دوباره دفترام را ورق مي زدم كه چشمم باز هم اين شاهكار "هما"را گرفت
وتصميم گرفتم با اينكه كمي طولانيه اين شعرو توي بلاگم بزارم واقعا ارزش خووندن
داره اگر نخوونيش واقعا كم لطفي مي كني بدون اغرا ق مي گم كه واقعا زيباست
برو اي عشق ميازارم بيش ازتو بيزارم و ازكرده خويش
من كجا اين همه رسواييها دل ديوانه و شيدايي ها
من كجا اين همه اندوه كجا غم سنگين چنان كوه كجا
شب طولاني وبيداريها تب سوزنده وبيماري ها
ديده ي شادي من كور نبود خنده از روي لبم دورنبود
من پرستوي بهاران بودم عالم روح ودل وجان بودم
تا تواي عشق به دل جا كردي سينه را خانه غم ها كردي
سوختي بال و پروجانم را آرزوي هاي فراوانم را
مي گريزم ازتو اي افسونگر د ست بردار از اين دل ديگر
دل من خانه رسواي نيست غم من نيز تماشاي نيست
كودك مكتب توجانم سوخت آتشي بودكه ايمانم سوخت
عشق من گرم ودل وجانش كرد شعر من رخنه به ايمانش كرد
چشم آموخت به من مستي را پا نهان سرهستي را
بافت با تار اميدم پودش برد از ياد بود ونبودش
آنچه از ديگر ياران نشنيد ازلب پرگهر من بشنيد
بوته ي خشك بياباني بود غافل از عالم انساني بود
اشك شب گشتم و آبش دادم سنبلش كردم و تابش دادم
آنچه در جان ودلم صفا ريختم دردل وجانش زوفا
رشته ي مهر به پايش بستم تابگيرد زمحبت دستم
تابتي ساختم از روي نياز شد مرا مايه اميد دراز
رنگ اندوه به چشمانش بود درمحبت گروش جانش بود
روز او بي رخ من روز نبود به شبش شمع شب افروز نبود
قصه مي گفت زبيماري دل زغم و هجر وگرفتاري دل
زانكه شب تا سحر بيدارست از پريشاني دل بيمارست
باورم شد كه گرفتار عشق است بس كه مي گفت كه بيماردل است
عشق رويايي او خامم كرد شوروديوانگي او رامم كرد
پاي تا سر همه اميد شدم شعله ورگشتم و خورشيد شدم
نرگس فتنه گردامم شد عشق او منبع الهامم شد
پرازاو بودم و جادو بودم يا نمي دانم خود اوبودم
نقش او همه اشعارم خنده هايم نگهم گفتارم
خوب چون ديد گرفتار دلم آفتي شد پي آزاردلم
قصه ي عشق فراموشش شد كر زگفتاردلش گوشش شد
عهدو پيمان همه از ياد ببرد دفتر عشق را باد ببرد
رنگ اندوه زچشمانش رفت لطف و پاكي از دل و جانش رفت
شدسرتا پا همه تزويرو ريا مرد در سينه اومهر ووفا
ديگر او مايه ي اميدم نيست آرزوي دل نوميدم نيست
آه اي عشق زتو بيزارم تا ابد ازغم دل بيمارم
برو اي عشق ميازارم بيش از توبيزارم و ازكرده ي خويش
التماس دعا
ادامه مطلب
لینک نوشته | نوشته شده در ساعت 14:9 توسط : raya







