سه شنبه بیست و چهارم آبان 1384
دلم گرفته آسمون
نمي تونم گريه کنم
شکنجه ميشم از خودم
نمي تونم شکوه کنم
انگاري کوه غصه ها
رو سينهءمن اومده
آخ ! داره باورم ميشه
خنده به ما نيومده
دلم گرفته آسمون
از خودتم خسته ترم
تو روزگار بي کسي
يه عمره که در به درم
حتي صداي نفسم
ميگه که توي قفسم
من واس آتيش زدن
يه کوله بار شب بسم
دلم گرفته آسمون
يه کم منو حوصله کن
نگو که از اين روزگا ر
يه خورده کمتر گله کن
منو به بازي مي گيرن
عقربه هاي ساعتم
برگهء تقويم مي کنه
لحظه به لحظه لعنتم
آهاي زمين !
يه لحظه تو نفس نزن
نچرخ تا آروم بگيره
يه آدم شکسته تن
ادامه مطلب
لینک نوشته | نوشته شده در ساعت 14:59 توسط : raya







